متن روضه شهادت حضرت محسن علیه السلام-حاج حسن خلج و 

 

آرزو داشتم، دُردونه ی من

چشم سرت و ببند،چشم دل تو باز کن،ببین فاطمه نشسته، گوشه ی خونش،کنار قبر محسن،داره حرف می زنه

آرزو داشتم، دُردونه ی من

گریه می کردی ،صدات می پیچید، تو خونه ی من

دُردونه ی من

واست می خوندم،لالایی مادر

تا که بخوابی سر می ذاشتی روی شونم

لالایی مادر

این خاکارو زیر و رو می کرد،

کجایی مادر، نمی تونم بعد تو من ،زنده بمونم

کاشکی صداتو می شنیدم

باگریه ات از خواب می پریدم

اسم تو رو محسن می ذاشتم

چه آرزوها که نداشتم

دوردونه ی من

برگ گل من، خزون گرفتی

مگه تو خوابم ،تو رو ببینم ،که جون گرفتی

خزون گرفتی.

خانوما گوش می دید.

کاشکی می دیدم ،راه رفتنت رو

وقتی میدیدم اون موقعی که دست تو می گذاشتی رو زمین،منم بهت می گفتم ،پسرم یا علی بگو بلند شو

کاشکی می دیدم، راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم، شکفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

چه قدر این خانم باوفا بوده،عشق علی چقدر تو سینه اش بوده،

کاشکی می دیدم ،راه رفتنت رو

آرزو داشتم ببینم ،شکفتنت رو

اون روزای پا گرفتنت رو

کاشکی علی میشنیده ،بابا گفتنت رو

تیر خلاص و بزنم

مدینه مردمش حسودن

اینها دیدند من دو تا گل دارم،دوتا گلم داره می شه سه تا

نام خود را خصم داغ ننگ زد

دید بار شیشه داردسنگ زد

***

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

اینها نقشه داشتند،علی مو خونه نشین کنن،منو پهلو شکسته،بعد تورو بکشند

مدینه مردمش حسودن

منتظر این روزها بودند

غنچه ی ناشکفته پر پر

الهی که بمیره مادر

بمیره مادر