اشعار مداحی در وصف حضرت زهرا (ص) قسمت دوم

اشعار مداحی در وصف حضرت زهرا (ص) قسمت دوم

اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ سید پوریا هاشمی



گندم از دسته دستاس تو برکت دارد

دست لطف تو به هرچیز محبت دارد


بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست

نام تو عصمت محض است قداست دارد


سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت

در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد


تو به نه سالگیت ام ابیها شده ای

حرف ما نیست بگوییم، روایت دارد


ماجرای ورم پای تو در وقت نماز

متواتر شده از بس سندیت دارد


روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار

تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد


خوش بحالش که کنیزی شما را میکرد

واقعا فضه چه اندازه سعادت دارد


بُرد باماست که مانوس به زهرا شده ایم

خاک بوسی درش حکم عبادت دارد


گریه روز و شبت تاب ز مردم برده

از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد


دل از غصه کباب تو مرا آتش زد

بیت الاخزان خراب تو مرا آتش زد


 


********************


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ سید هاشم وفایی


تمام عمر ز داغت گریستم زهرا

خدا گواست که با گریه زیستم زهرا


به انزوای غریبانۀ علی شب و روز

چو شمع سوخته جانی گریستم زهرا


توئی که عزّت و نامی مرا عطا کردی

وگرنه بی تو ندانم که کیستم زهرا


نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است

نه رهروم به طریق تو چیستم زهرا


ز پا فکنده مرا بار معصیت امروز

چگونه پیش تو فردا بایستم زهرا


قبول می کنی اکنون بخوانمت مادر

اگرچه آنچه که خواهی تو نیستم زهرا


بگیر دست «وفائی »خسته را در حشر

که بر حسین تو عمری گریستم زهرا


*******************



اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ محسن حنیفی



بهشت جلوه ای از سایه سار این دو نفر

جهنم است نبودن کنار این دو نفر


نماز شفع پیمبر علی و فاطمه اند

نماز شب شده شب زنده دار این دو نفر


طلا غبار قدمهای فضه خادمشان

گرفته فضه عیار از عیار این دو نفر


گره نخورده به دست طناب قصه شان

نبود دست کسی اختیار این دو نفر


وقار کوه احد هم شکست در کوچه

کشیده شد به زمین تا وقار این دو نفر


میان غربت غمبار خانه خورشید

نبود میخ در خانه یار این دو نفر


علاوه بر در خانه زدند زهرا را

نشد رعایت تقسیم کار این دو نفر


به غیر آتش سوزان تب ، به غیر از درد

نبود هیچ کسی غمگسار این دو نفر


بجای میخ در خانه که ندارد شرم

خمیده ام، شده ام سوگوار این دو نفر



***************


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ مهدی مظلومی


ما را گدای حضرت زهرا نوشته اند

اصلا برای حضرت زهرا نوشته اند


میلی به پادشاهی عالم نمی کنیم

وقتی گدای حضرت زهرا نوشته اند


تقدیر و سرنوشت تمامی شیعه را

با بچه های حضرت زهرا نوشته اند


روز الست با قلم شاه اولیا

ما را فدای حضرت زهرا نوشته اند


حتما زمان مردن ما را بدون شک

در روضه های حضرت زهرا نوشته اند


حتی مکان مردن ما هم مشخص است

در زیر پای حضرت زهرا نوشته اند


شکر خدا که رزق جنون دل مرا

زیر لوای حضرت زهرا نوشته اند


ایام فاطمیه خدا هم کمانی است

این را خدای حضرت زهرا نوشته اند


شکر خدا که بعد محرم دوباره باز

ماه عزای حضرت زهرا نوشته اند


ذات خدای لم یلد بی شریک را

در ابتدای حضرت زهرا نوشته اند



*****************


 


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ محمد ناصری


از روز ازل دلبر ما حضرت زهرا

این پای تو و این سر ما حضرت زهرا


افسوس که با خاک همه انس گرفتیم

بسته شده بال و پر ما حضرت زهرا


ای کاش بسوزیم و بسازیم و بریزد

در پای تو خاکستر ما حضرت زهرا


بر دفتر دل از تو نوشتیم که شاید

امضا بزنی دفتر ما حضرت زهرا


دادیم به حکاک عقیق دل و گفتیم

حک کن روی انگشتر ما حضرت زهرا


بی بی قدمی رنجه نما از سر احسان

این پای تو و این سر ما حضرت زهرا



***************



اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ احمد ایرانی نسب


 


وقتی نبی نمـوده مکــرر سلامتـان

واجب شده ست بر همگان احترامتان

از این سر مدینه و تا سـوی دیگرش

ریزه خورنـد بر سـر خـوان طعامتان

شأن نـزول آیه ی تطهیـر میشـوی

بالاتـــر از تمامـی دنیـا مقامتــان

تــو اولیـن شهیـده ی راه ولایتـی

شـد کـربلا ادامــه ی راه قیامتــان

از دست ما که کار به جایی نمی رسد

اشک علـی بـه زخـم شما التیامتـان


تو مـادر تمامیه خوبــان عالمـی

تو کوثـر علـی و رسـول معظمـی


سیلی که مـزد کار پیمبـر نمی شود

عـرض ادب به ساحت دختر نمی شود

شایـد خیال کـرده عدو قبل آمـدن

یک زن حریف اینهمه لشکر نمی شود

سیلی،غلاف و شعلۀ آتش و هجمه ها

داغی بـه وسعت لگــد در نمـی شود

مقتل بخـوان بـرای دل تکـه پاره ام

حالم از اینکه هست که بدتر نمی شود


با ضربه ای که پهلوی زهرا شکسته شد

دیگـر غـرور حضرت مولا شکسته شد


زهــرا میـان کوچه گرفتـار می شود

آیینه ی علـی که رخت تـار می شـود

یک سمت صورتت که فدک را بهانه کرد

سمتی دگـر که قسمت دیـوار می شود

هجـده بهـار عمـر تـو دارد حکایت از

هجـده سـرِ بریـده که بـر دار می شود

قـد خمیـده ی تو پس از سالهای سال

در دختـران قافلــه تکــرار می شـود


دارم میان روضه زمین گیر می شـوم

یا فاطمـه ز ماتـم تـو پیـر می شـوم


بـا خـاک چـادرت دل مـا را تکان بده

مـادر مـزار مخفـی خود را نشان بـده

وقت حسـاب کـردن اعمـال شیعیـان

یا فاطمـه بیـا و بـه مـا هـم امان بـده

در اول بهــار شبیـه خــزان شــدی

پس لاله هـای عمـر مرا هـم خزان بده

اصلاً قـرار نیست کـه مـا را رهـا کنی

امشب بیـا و بـر منـه دلمرده جان بده


با گریـه هـای فاطمیـه زنـده می شوم

هر دفعه من ز لطف تو شرمنده می شوم



******************



اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ امیر ایزدی همدانی


ﺯِ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺧﻀﺮ ﻭ ﻧﻮﺡ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻫﻮﺩ

ﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻋﺼﻤﺖُ ﺍﻟﻠﻪ، ﺩﺭﻭﺩ!

 

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺧَﻠﻖ، ﺧﺪﺍ

ﻫﺴﺖ ﺩﺭ ﺫﺍﺕِ ﺍﻗﺪﺱ ﺍﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ

 

ﺩﺧﺘﺮ، ﺍﻣّﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺏِ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺩﺭ

ﻋﺒﺪ، ﺍﻣّﺎ ﺣﺒﯿﺒﻪ ﯼ ﻣﻮﻋﻮﺩ

 

ﺑﻮﺳﻪ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺷﻮﻕ ﻭ ﺷﻌﻒ

ﺑﺮ ﺭﺥ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﻣﺤﻤﻮﺩ

 

ﻣﮋﺩﻩ ﯼ ﻣﻮﻟﺪ ﺗﻮ ﯾﺎ ﺯﻫﺮﺍ

ﻏﻢ ﺯ ﻟﻮﺡِ ﺩﻝِ ﺭﺳﻮﻝ ﺯﺩﻭﺩ

 

ﭼﻮﻥ ﺯ ﻫﺴﺘﯽِ ﺧﻮﺩ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﮔﺬﺷﺖ

ﺑﻬﺮِ ﺗﺮﻭﯾﺞ ﺩﯾﻦ ﺣﯽّ ﻭﺩﻭﺩ

 

ﺣﻖ، ﺗﻼ‌ﻓﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍ

ﺑﺎﺏِ ﺭﺣﻤﺖ، ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﻭ ﺑﮕﺸﻮﺩ

 

ﺑﺮ ﺧﺪﯾﺠﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻭ

ﻫﺴﺘﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﻫﺪﯾﻪ ﻧﻤﻮﺩ

 

ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺳﺨﻦ ﺯﯾﺮﺍ

ﺣﻖ ﺑﺮ ﺍﻭ ﮔﻮﻫﺮﯼ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ

 

ﻫﺴﺘﯽِ ﻫﺴﺘﯽ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺯﻫﺮﺍﺳﺖ

ﮐﻮﺛﺮ ﻭ ﻗﺪﺭ ﻭ ﯾﺎ ﻭ ﺳﯿﻦ ﺯﻫﺮﺍﺳﺖ



****************


 



اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ غلامرضاشکوهی



توان واژه کجا و مدیح گفتن او؟

قلم قناری گنگی ست در سرودن او


کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست

کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او


چه دختری ، که پدر پشت بوسه ها می دید

کلید گلشن فردوس را به گردن او


چه همسری ، که برای علی به حظّ حضور

طلوع باور معراج داشت دیدن او


چه مادری ، که به تفسیر درس عاشورا

حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

بمیرم بازی جنگی آن همه احساس بی تعلق را

که بار پیرهنی را نمی کشد تن او

دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد

پیام می چکد از چلچراغ شیون او


از آن ز دیده ی ما در حجاب خواهد ماند

که چشم را نزند آفتاب مدفن او



*********************


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ محمدحسین رحیمیان


این زندگی بی عاشقی معنا ندارد

ای وای بر آنکه دل شیدا ندارد

هرکس که اینجا شهرتش عاشق نباشد

روز قیامت نامه اش امضا ندارد

آن که عبادت کرده اما بی محبت

جایی میان عالم بالا ندارد

آن قدر دین آمد که گوید ایها الناس

بیچاره آن که حضرت زهرا ندارد

هر کس نگفته فاطمه، روز قیامت

بر لب نوایی غیر واویلا ندارد

هر جاست حرف فاطمه آنجا بهشت است

والله این دنیا و آن دنیا ندارد


بدبخت آن که نیست زهرا مادر او

باید بسوزد در جهنم پیکر او


ما فاطمیونیم چیزی کم نداریم

ما فاطمیونیم در دل غم نداریم

ما درد خود با هر کس و نا کس نگوییم

غیر از علی و فاطمه مَحرم نداریم

هر کس به زیر سایۀ لطفی نشسته

ما سرپناهی غیر این پرچم نداریم

معنی انسان میشود محتاج زهرا

جز سائلان فاطمه ، آدم نداریم

دنیا اگر با فاطمه مأنوس گردد

اصلا گرفتاری در این عالم نداریم

وقت خوشی یا غصه ها اصلا امیدی

جز دختر پیغمبر اکرم نداریم


ما را همیشه داده این مادر خجالت

بیش از پدر مادر به ما کرده محبت


تو کیستی دنیاست حیران مقامت

بر سیزده معصوم ، واجب احترامت

بین زمین و آسمان ها می درخشد

پیغمبری که روزها داده سلامت

تو ورد لبهای امیرالمومنینی

خیلی تعصب داشت بر نامت امامت

الحق تویی بانوی از ما بهتران و

صاحب نفس های همه عالم غلامت

من مطمئنم ذره را خورشید کردند

آن قوم که با معرفت بردند نامت

در آفرینش مادری دیگر ندارد

اندازه ات فرزندهای با کرامت


بالاتر از درکند کل بچه هایت

مثل تو بی همتا، حسین و مجتبایت


هر روز عمرت بخشش و ایثار کردی

با مهربانی با همه رفتار کردی

بر تو پیمبر زادگی خیلی می آید

تو زندگانی محمد وار کردی

حق بزرگی گردن هر شیعه داری

تاریخ را از فتنه ای هشیار کردی

خسته نباشی قهرمان بی نشانه

خیلی برای عزت ما کار کردی

هر جور میشد پای دینت ایستادی

تو دشمنان مرتضی را خوار کردی

داری چه توفیقی تمام هست خود را

نذر جناب حیدر کرار کردی


ای مرجع تقلید عشاق ولایت

ما را نکن محروم از فیض شهادت


ای بهترین سرچشمه فیض الهی

محکم تر از تو من ندارم تکیه گاهی

آورده ام ناگفته ها را محضر تو

دارم دوباره التماس یک نگاهی

نا واردم من آمدم سوی تو امشب

بلکه برایم از خدا حاجت بخواهی

مادر غریبه نیستی راحت بگویم

جان حسینت خسته ام از روسیاهی

آن قدر گیرم این ضریح چادرت را

تا که بیفتم در مسیر سر به راهی

ای کاش تو قسمت کنی من هم بگردم

یک عمر دور خانه ات مانند آهی*


قربان آنکه پیش تو عمری گدا شد

روح از تنش با اسم فرزندت جدا شد


* مرحوم حاج علی آهی



*********************


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ رضااسماعیلی


من از تو می خواهم بگویم ، واژه ها پر …

از آسمان سبز ، از فصل کبوتر


من از تو آری ، از تو ای بانوی باران !

باید بهاری سبز بنویسم به دفتر


اما چگونه ؟ از تو گفتن کار سختی ست

با این زبان الکن و این روح ابتر !


من شاعری تاریک تاریکم ، چگونه

در محضر آیینه بنشینم مُنوّر ؟!


گاهی دلم لک می زند قرآن بخوانم

قرآن ، سه رکعت نور ، یعنی : فصل کوثر


گاهی دلم لک می زند شعری بگویم

شعری شبیه نورتان ، سبز و مُعطر


دست و دلم می لرزد اما … کار من نیست

غمگین ، قلم را می گذارم روی دفتر


من عاجزم از خواندن آیات نورت

طبع مرا در مکتب نورت بپرور


در جان من حکمت بریز ، ای جوهر نور

تا از کراماتت بگویم بار دیگر


باید بخوانم من تو را با لهجه ی نور

باید ببینم من تو را با چشم حیدر


تو بای بسم الله دین ، توحید نابی

ذکر لبان عارف ات : الله اکبر


در تو شکوه بندگی را می توان دید

ای آبروی قبله و محراب و منبر


انسانیت ، حکمت نشین مکتب توست

شاگرد دانشگاه تو ، سلمان و بوذر


نامت بلند است ای دلیل آفرینش

تو کیستی ؟ بانوی دین ، زهرای اطهر



*****************


اشعار مدح ومناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها ـ محسن زعفرانیه


دوباره شد وجود من اسیر و مبتلای تو

مثل همیشه این قلم دم زند از وفای تو


عرض ادب به ساحت شما روانه می کند

قافیه های این غزل خلق شده برای تو!


مادر آب، می شود دعا کنی برای من؟

که رفـته تا عـرش خـدا نـوای ربّنای تو!


تـکّـه نـخــی ز چـادرت بـر من بینوا ببخش

حاجت من همین شده هرسحر از خدای تو


خاتم أنبیاء خودش گفت به محضر شما

مادر من تـو هستی و پـدر شود فدای تو


شرح مقامتان فقط آیه ی وحی می شود

سوره ی کوثر هـدفش مدح تو و ثنای تو


خشت به خشت قلب من خورده سند به نامتان

گوشه چشمی بنما، دست من و عطای تو!!

/ 0 نظر / 12 بازدید